تبليغاتX
تــنــهــا مــانــده ام ... - دیوانگی و عاقلی ...
تــنــهــا مــانــده ام ...
(وبلاگ شخصي امير غلامي)

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 11 فروردین1390 |

وقتي گريبان عدم با دست خلقت مي دريد
وقتي عدم چشم تو را هيچ از ازل مي آفريد
وقتي زمين ناز تو را در آسمانها مي كشيد
وقتي عطش طعم تو را با اشكهايم مي چشيد
من عاشق چشمت شدم، نه عقل بود و نه دلي
چيزي نمي دانم از اين ديوانگي و عاقلي