|
باز چرخ زمانه بچرخد و رو به من شود دوباره دلم به میدان رود و تن به تن شود خدا کند که صبا بوی وصل تو اورد که دگر به گور نتواند حریم کفن شود اگر دوباره شعری بگفتم ز خاطر تو بود که با تو دوباره دلم چو سبزی چمن شود شبی که درد دلم به تو گویم و رها شوم ز غروبش سحر باشد و دل همچون سمن شود هزار شعر ی که بگفتم فدای موی کسیست کسی که در شب هجر همدم تنهای من شود
|