نوشته شده در تاريخ شنبه 10 فروردین1387
|
باز چرخ زمانه بچرخد و رو به من شود
دوباره دلم به میدان رود و تن به تن شود
خدا کند که صبا بوی وصل تو اورد
که دگر به گور نتواند حریم کفن شود
اگر دوباره شعری بگفتم ز خاطر تو بود
که با تو دوباره دلم چو سبزی چمن شود
شبی که درد دلم به تو گویم و رها شوم
ز غروبش سحر باشد و دل همچون سمن شود
هزار شعر ی که بگفتم فدای موی کسیست
کسی که در شب هجر همدم تنهای من شود


