نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 24 مرداد1386
|

من گذر خواهم كرد
روزي از شهر تماشايي عشق
تكه اي از دل خود در دستم
و به هر رهگذري خواهم گفت:
ذره اي عشق ، كمي عاطفه ، قدري ايمان
به من خسته تنها بدهيد
تا كه شايد شب من
صبح را دريابد
و سپس آنسوي خاطره هاي سبز
خانه اي خواهم ساخت
و در آن عشق همان واژه هستي را جاي خواهم داد.


