تبليغاتX
تــنــهــا مــانــده ام ... - کیست ، كجاست ... ؟
تــنــهــا مــانــده ام ...
(وبلاگ شخصي امير غلامي)

نوشته شده در تاريخ جمعه 23 شهریور1386 |

نیمه شب بود و غمی تازه نفس
ره خوابم زدو ماندم بیدار
ریخت از پرتو لرزنده ی شمع
سایه ی دسته گلی بر دیوار.
همه گل بود ،ولی روح نداشت
سایه ای مضطرب و لرزان بود
چهره ای سرد و غم انگیز و سیاه
گوییا مرده ی سرگران بود!
شمع ،خاموش شد از تندی باد.
اثر از سایه به دیوار نماند!
کس نپرسید کجا رفت، که بود،
که دمی چند درین جا گذراند!
این منم خسته درین کلبه ی تنگ
جسم درمانده ام از روح کجاست
من اگر سایه ی خویشم، یا رب،
روح آواره ی من کیست، کجاست؟