به عشق تو چه شبهایی رو به روز رسوندم ، چه غروبها به طلوع و چه طلوع ها را غروب کردم تاتو از راه برسی ، حرفها برای گفتن داشتم اما روزه سکوت گرفتم تا فقط تو محرم رازم باشی، ولی دیگر شب و روزی است که شبم روز و روزم شب نمیشه و غروبهایم به طلوع نمیرسد ، دیگر دوریت را باور ندارم ، سفر ابدی تو را ، انگار همه اینها سرابی بیش نیست، شاید نمایی از یک رویا ، خیال عشق منهتی به وصال ، وصال تو در جاده ناکجا آباد زندگی ، در برهوت انتظار ، شاید همه اینها سراب باشد و خیال یا تصویری از یک کابوس .
انتظـــار ديدن تـــو کوله بار سنگيني است که به دوش مي کشم !!! انتظـــارشيريني است ؛ درديست که دوستش دارم !!! غمـــي است که رنجم مي دهد ، غمت را هـــم دوست دارم !!!