نشستم در فراقت گريه کردم تمام شب به يادت گريه کردم ميان کو چه هاي سرد و خلوت به يادت تا بي نهايت گريه کردم تمام روز در فکر تو بودم چو ديدم رد پايت گريه کردم در آن خاموشي سرد و مه آلود به آهنگ صدايت گريه کردم تو اي ابر بهاري شاهدي که چگونه به پايت گريه کردم مبار اي آسمان امروز ديگر که من ديشب به جايت گريه کردم
از من نپرس چقدر دوستت دارم اينجا در قلب من حد و مرزي براي حضور تو نيست به من نگو که چگونه بي تو زيستن را تمرين کنم مگر ماهي بيرون از آب ميتواند نفس بکشد مگر مي شود هوا را از زندگيم برداري و من زنده بمانم بگو معني تمرين چيست ؟ بريدن از چه چيز را تمرين کنم ؟ بريدن از خودم را ؟ مگر هميشه نگفتم که تو هم پاره اي از تن مني ... از من نپرس که اشکهايم را براي چه به پروانه ها هديه مي دهم همه مي دانند که دوري تو روحم را مي آزارد تو خود پروانه ها را به من سپردي که ميهمان لحظه هاي بي کسي ام باشند نگاهتت را از چشمم برندار مرا از من نگير ... هواي سرد اينجا رو دوست ندارم مرا عاشقانه در آغوش بگير که سخت تنهام
اگر ابر بودي به انتظار اشکت مي نشستم، اگر مهر بودي در پرتو ات خود را گرم مي کردم، اگر باد بودي چون برگ خزان خود را بدستت مي سپردم، اگر خدا بودي به تو ايمان مي آوردم تا بداني دوستت دارم، اگر هيچ بودي از تو ابر سپيدي مي ساختم، از تو خورشيد با شکوهي بوجود مي آوردم، تو را نسيم ملايمي مي کردم از تو خدايي بزرگ مي ساختم، تا بداني که فقط تو را دوست دارم ...
سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387 توسط امير غلامي |
پروردگارا به من بياموز ببخشم کساني را که هر چه خواستند با من با دلم با احساسم کردند ومرا در دوردست خودم تنها گذاردند و من امروز به پايان خودم نزديکم... پروردگارا به من بياموز در اين فر صت حياتم آهي نکشم براي کساني که دلم را شکستند
انتظـــار ديدن تـــو کوله بار سنگيني است که به دوش مي کشم !!! انتظـــارشيريني است ؛ درديست که دوستش دارم !!! غمـــي است که رنجم مي دهد ، غمت را هـــم دوست دارم !!!