تبليغاتX
تنها مانده ام ...
تنها مانده ام ...

:: Personal Weblog Of AMiR Gholami ::


ماه و سنگ ...

اگر ماه بودم، به هر جا كه بودم،

سراغ تو را از خدا مي گرفتم.

وگر سنگ بودم،به هر جا كه بودي،

سر رهگذار تو جا مي گرفتم.

اگر ماه بودي به صد ناز، - شايد –

شبي بر لب بام من مي نشستي.

وگر سنگ بودي به هر جا كه بودم ،

مرا مي شكستي ، مرا مي شكستي !

سه شنبه سی ام مرداد 1386 توسط امير غلامي |

عشق من!

 

قصه تمومه عشق من! فاصله رو صدا بزن
اينجوري خيلي بهتره ، هم واسه تو هم واسه من

قصه تمومه ، عشق من ! بايد من رو جا بذاري
بايد صدام رو تو شب ترانه تنها بذاري
بدون تو سايه ي من تنها نشوني منه

بغض ترانه ساز من کنار تو نمي شکنه

دل سپردن رمز قفل اين حصار تو به تو نيست

با تو بودن بهترينه ! اما ختم جستجو نيست

اونور ديوار شب باش ! تا من از تو ما بسازم
انعکاس اين ترانه ، آخرين آواز قو نيست

بايد بري تا بتونم اين شب رو نقاشي کنم

طعم گس نيشاي اين عقرب رو نقاشي کنم
بايد بري ! دوس ندارم شب به تو چپ نگاه کنه

دوس ندارم دستاي شب ، صورتت رو سياه کنه

نه من من ، نه من تو ، تو اين شبا ما نميشه

عشق عظيم ما دوتا ، زير يه سقف جا نميشه

دل سپردن رمز قفل اين حصار تو به تو نيست

با تو بودن بهترينه ! اما ختم جستجو نيست

اونور ديوار شب باش ! تا من از تو ما بسازم
انعکاس اين ترانه ، آخرين آواز قو نيست

سه شنبه سی ام مرداد 1386 توسط امير غلامي |

رنگ خاموشی

 
دير گاهي است در اين تنهايي
رنگ خاموشي در طرح لب است.
بانگي از دور مرا مي خواند،
ليك پاهايم در قير شب است.
***
رخنه اي نيست در اين تاريكي:
در و ديوار بهم پيوسته.
سايه اي لغزد اگر روي زمين
نقش وهمي است ز بندي رسته.
***
نفس آدم ها
سر بسر افسرده است.
روزگاري است در اين گوشه پژمرده هوا
هر نشاطي مرده است.
***
دست جادويي شب
در به روي من و غم مي بندد.
مي كنم هر چه تلاش،
او به من مي خندد.
***
نقش هايي كه كشيدم در روز،
شب ز راه آمد و با دود اندود.
طرح هايي كه فكندم در شب،
روز پيدا شد و با پنبه زدود.
***
دير گاهي است كه چون من همه را
رنگ خاموشي در طرح لب است.
جنبشي نيست در اين خاموشي:
دست ها، پاها در قير شب است.

دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386 توسط امير غلامي |

فقط تو را دوستت دارم ...

اگر ابر بودي به انتظار اشکت مي نشستم، اگر مهر بودي در پرتو ات خود را

گرم مي کردم، اگر باد بودي چون برگ خزان خود را بدستت مي سپردم،

اگر خدا بودي به تو ايمان مي آوردم تا بداني دوستت دارم، اگر هيچ بودي

از تو ابر سپيدي مي ساختم، از تو خورشيد با شکوهي بوجود مي آوردم،

تو را نسيم ملايمي مي کردم از تو خدايي بزرگ مي ساختم، تا بداني که

فقط تو را دوستت دارم

یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386 توسط امير غلامي |

درد


من اگرديوانه ام
 با زندگي بيگانه ام
 مستم اگر يا گيج و سرگردان و مدهوشم
 اگر بي صاحب و بي چيز و ناراحت
خراب اندر خراب و خانه بر دوشم
 اگر فرياد منطق هيچ تأثيري ندارد
 در دل تاريك و گنگ و لال و صاحب مرده ي گوشم
 به مرگ مادرم : مردم
 شما اي مردم عادي
 كه من احساس انساني خودرا
 بر سرشك ساده ي رنج فلاكت بارتان
 بي شبهه مديونم
 ميان موج وحشتناكي از بيداد اين دنيا
 در اعماق دل آغشته با خونم
هزار درد دارم
 درد دارم

شنبه بیست و هفتم مرداد 1386 توسط امير غلامي |

ستاره



توي آسمون دنيا ؛ هر كسي ستاره داره
چرا وقتي نوبت ماست ؛ آسمون جايي نداره

واسه من تنهايي درده ؛ درد هيچ كسو نداشتن
هر گل پژمرده اي رو ؛ تو كوير سينه كاشتن

ديگه باور كردم انگار ؛ كه بايد تنها بمونم
تا دم لحظه مردن ؛ شعر تنهايي بخونم

جمعه بیست و ششم مرداد 1386 توسط امير غلامي |

تنها ماندم ...



هیچ فکر نمی کردم

به جرم عاشقی اینگونه مجازات شوم

دیگر کسی به سراغم نخواهد آمد

قلبم شتابان میزند

شمارش معکوس برای انفجار در سینه ام

و من تنهایی خود را در آغوش میکشم

تنها ماندم ...

چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386 توسط امير غلامي |

تو یا من

من گذر خواهم كرد

روزي از شهر تماشايي عشق

تكه اي از دل خود در دستم

و به هر رهگذري خواهم گفت:

ذره اي عشق ، كمي عاطفه ، قدري ايمان

به من خسته تنها بدهيد

تا كه شايد شب من

صبح را دريابد

و سپس آنسوي خاطره هاي سبز

خانه اي خواهم ساخت

و در آن عشق همان واژه هستي را جاي خواهم داد.

چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386 توسط امير غلامي |

منو ببخش

منو ببخش
كه نديده مي گرفتم
التماس اون نگاه نگرونو

منو ببخش
كه گرفتم جاي دست عاشق تو
دست عشق ديگرونو

لايق عشق بزرگ تو نبودم
غافل از معجزه ي تو شد وجودم

منو ببخش
كه درخشيديو من چشمامو بستم
منو بخشيديو من چشمامو بستم
منو ببخش

تو به پاي من نشستيو جدا از تو نشستم
كه نياوردي به روم هر جا دلت رو مي شكستم

منو ببخش...

منو ببخش...


دوشنبه پانزدهم مرداد 1386 توسط امير غلامي |

تنها

تنهــــــــا در میـــان تن ها
چه عـــاشقانه مانده ام
در بیهودگی
انتظار
پیوستن به تو
چه بی صبرانه مانده ام
چه خوانا دوریت را
بر سر در خانه نوشته اند
و من در نخواندن آن چه پافشارانه مانده ام
چه بسیارست دورویی ها
فراموش کردن ها
و گسستن ها
و من در این همهمـــه
چه صــادقــانه مــــانده ام
رفیقان همه با نارفیقی خود رفیقــند
من هنوز با آنان
چه دوستانه مانده ام
خاستگــــاه من
کجاست
که من آنجا قنودن خواهم
من در پیمودن راه
چه عاجـــــــــــزانه مانده ام

تنهــــــا در میان تن ها
چه عاشقانه مانده ام...


جمعه دوازدهم مرداد 1386 توسط امير غلامي |

ساحل نشین اشک

یک شب خوب تو آسمون یک ستاره چشمک زنون خندید و گفت : کنارتم تا آخرش تا پای جون .... ستاره ی قشنگی بود آروم و ناز و مهربون .... ستاره شد عشق من و منم شدم عاشق اون .... اما زیاد طول نکشید عشق من و ستاره جون !!! ماهه اومد ستاره رو دزدید و برد نا مهربون .... ستاره رفت با رفتنش منم شدم بی همزبون ...!!! حالا شبا به یاد اون چشم می دوزم به آسمون


جمعه پنجم مرداد 1386 توسط امير غلامي |

صفحه نخست
پست الکترونيک
پروفایل مدیریت وبلاگ
آرشيو وبلاگ



انتظـــار ديدن تـــو کوله بار سنگيني است که به دوش مي کشم !!!
انتظـــارشيريني است ؛ درديست که دوستش دارم !!!
غمـــي است که رنجم مي دهد ، غمت را هـــم دوست دارم !!!

liz4rdman@yahoo.com


اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
دی 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386

گروه نيروی نخل طلايی
My Luck Specie
انجمن هاي تخصصي آموزشي
مديريت جهاد كشاورزي شهرستان زرين دشت
شهرداري حاجي آباد
پرواز انديشه
اخبار زرين دشت
منتظران مهدی(عج)
هواداران محسن چاوشی
شبیر باقری
شورای اسلامي شهر حاجی آباد
تلنگری بر سنگ ...
آستان قدس رضوي
با شاعران زرين دشت
برگ سبز
فراموش شده
شبهای مهتاب
پسرک تنها
من مست می عشقم
سیاه دیدن

RSS 2.0

ورود مدير وبلاگ
نام کاربری:
کلمه عبور :