تبليغاتX
تــنــهــا مــانــده ام ...
تــنــهــا مــانــده ام ...
(وبلاگ شخصي امير غلامي)

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 29 دی1389 |

تقديم به همه هستي ام ...

نوشته شده در تاريخ جمعه 10 دی1389 |

من....


به دنبال دستانی هستم که دستان سردم را هیچگاه رها نکند.......

به دنبال قلبی هستم که جایی برای عشق اتشینم باشد.......

به دنبال دلی هستم که دروغ وریا نشناسد........

چشمانی که چشمانم را به خاطر بسپارد......

ولبانی که نامم را زمزمه کند.......

به دنبال عشقی هستم که در ان جدایی معنا ندارد

وگاه اگر از دلم رنجید پا روی عشقش نگذارد.....

من به دنبال سوارنشین اسب سفید رویاهام نیستم....

تنها به دنبال دلی هستم که معنای عشق را درک کرده باشد.
نوشته شده در تاريخ یکشنبه 5 دی1389 |

من گمان می کردم
دوستی همچون سروی سرسبز
چهار فصلش همه آراستگی است
من چه میدانستم
هيبت باد زمستانی است
من چه میدانستم
سبزه می پژمرد از بی آبی
سبزه یخ میزند از سردی دی
من چه میدانستم ، دل هر کس دل نیست
قلبها صیقلی از آهن و سنگ
قلبها بی خبر از عاطفه اند
سخن از مهر من و جور تو نیست
سخن از متلاشی شدن دوستی است.
عبث بودن پندار سرورآور مهر
از دلم رست گیاهی سرسبز
سر برآورد درختی شد نیرو بگرفت
برگ بر گردون سود
این گیاه سرسبز
این بر آورده درخت اندوه
حاصل مهر تو بود
و چه رویاهایی
که تباه گشت و گذشت
و چه پیوند صمیمیتها
که به آسانی یک رشته گسست

حمید مصدق