تبليغاتX
تــنــهــا مــانــده ام ...
تــنــهــا مــانــده ام ...
(وبلاگ شخصي امير غلامي)

نوشته شده در تاريخ جمعه 23 فروردین1387 |
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 14 فروردین1387 |


 اين نيـــــز بگذرد ...
مثل همه ي اتفاقات خوب و بد زندگي
مثل همه دوست داشتنها
که درته صندوق خاک خورده زمان مخفي شد
وگردي از فراموشي پوشاندش...
اين نيـــــز بگذرد ...
مثل همه اشکهايي که درانزوا ريخته شد
و هيچ کس نفهميدشان...
اين نيـــــز بگذرد ...
مثل همه بغض هايي که بي پروا گره کور خوردند
و هيچ دست مهرباني هرگز بازشان نکرد...
اين نيز بگذرد مثل گذر تلخ ثانيه ثانيه هاي تنهايي و بيقراري
و دلتنگي براي اويي که ميداني بايد تنهايش بگذاري
اين نيـــــز بگذرد ...

 مثل زنـدگي
نوشته شده در تاريخ سه شنبه 13 فروردین1387 |


عاشقت خواهم ماند بی آنکه بدانی ، دوستت خواهم داشت بی آنکه بگویم
، در دل خواهم گفت ، بی هیچ کلامی گوش خواهم داد ، بدون هیچ حرفی درآغوشت خواهم گریست ، بی آنکه حس کنی درتو ذوب خواهم شد ؛ بی هیچ حرارتی اینگونه شاید احساسم نمیرد...... 
نوشته شده در تاريخ شنبه 10 فروردین1387 |

باز چرخ زمانه بچرخد و رو به من شود

دوباره دلم به میدان  رود و تن به تن شود
خدا کند که  صبا بوی وصل تو  اورد
که دگر به  گور نتواند حریم کفن شود
اگر دوباره شعری بگفتم ز خاطر تو بود
که با تو دوباره دلم چو سبزی چمن شود
شبی که درد دلم به تو گویم  و رها شوم
ز غروبش سحر باشد و دل همچون سمن شود
هزار شعر ی که بگفتم فدای موی کسیست
کسی که در شب هجر همدم تنهای من شود

نوشته شده در تاريخ شنبه 10 فروردین1387 |


امشب شب بي کسيه يکي به دادم برسه
تنها ترين مرد زمين امشب به آخر مي رسه
امشب شب تنهائيه سر روي زانوم مي زارم
آخه تو اينجا نيستي و غزل غزل گريه دارم
غصه نشسته رو دلم
هنوزبراي شونه هات ارزش اشک و قائلم
حرفي نزن چيزي نگو فقط بزار گريه کنم
مي خوام با بارون چشات فاصله ها رو پر کنم
ترک ترک دلم شکست کسي به دادم نرسيد
گريه هاي تنهايي مو هيشکي به جز خودم نديد